محمد بن حسين البيهقي
806
تاريخ بيهقى ( فارسي )
براستى ، قيد تأكيد ( 11 ) - نكتنامهها : بضم اول و فتح دوم نكتههاى نامهها - مقصود خلاصه و مستخرجهء نامههاست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 12 ) - بازگرفت : نگهداشت و به كنايه ضيافت كرد ( 13 ) - در آن ميانها : در اثناى كار و سخن ( 14 ) - يار : نظير و قرين ( 15 ) - بسر آن نشد : به آن نپرداخت ( 16 ) - حقا : قيد تأكيد جانشين جمله ( به حقيقت مىگويم و براستى چنين است ) ، سعدى فرمايد : حقا كه با عقوبت دوزخ برابر است * رفتن به پايمردى همسايه در بهشت ( 17 ) - معنى جمله : چون بىرنج و تحمل زحمت چيزى بدست آيد ، ارزش آن دانسته نمىشود ( 18 ) - مستظهر : قوى پشت ، اسم فاعل از استظهار - معنى جمله : به مردانى كه براى پاسبانى پرورش داده و تربيت كرده بود پشت گرمى داشت ص 678 ( 1 ) - كرا نكند : بكسر اول ارزش ندارد و سزاوار نباشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 232 شمارهء ( 3 ) ( 2 ) - ركاب عالى : اسب سوارى خاصه و مجازا بمعنى موكب ، نيز نگاه كنيد به صفحه 12 شمارهء ( 18 ) ( 3 ) - بارى : خلاصه شبه حرف ربط ( 4 ) - نوشتگين ولوالجى : موصوف و صفت نسبى - ولوالج شهرى از ناحيه بدخشان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 437 شمارهء ( 4 ) ( 5 ) - ديه : بكسر اول ده و روستا ( 6 ) - صاحب بريدى لشكر : تصدى دستگاه چاپار و اعلام وقايع روزانه لشكر بسلطان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 66 شمارهء ( 21 ) ( 7 ) - ادات : بفتح اول آلت و افزار و ساز كار ( 8 ) - حصانت : بفتح اول استوارى ( 9 ) - تگ : بفتح اول تندى و دو و تيزى و سرعت - تگ و تمام مشتقات آن در فرس جديد به گاف بوده است . . . و در شعرى از نظامى ( از خسرو شيرين گنجينهء گنجوى در لفظ بدرگ ) تگ با كلمه رگ قافيه شده است : كه با شبديز كس هم تگ نباشد * جز اين گلگون اگر بدرگ نباشد ( از حواشى كليله و دمنه تصحيح مينوى بنقل لغتنامه باختصار ) ( 10 ) - مرحوم دكتر فياض در حاشيه حدس زدهاند « كه اين جمله با جملهء قبلى پس و پيش شده باشد يعنى عبارت چنين باشد : بسيار غارت و بىرسمى رفت و بس اندك چيزى به خزينه رسيد و كار بو الحسن تمكين نيافته بود ، هر چه رفت در نهان الخ » - تمكين بمعنى پاى بر جاى كردن و جاى دادن ، مصدر باب تفعيل از مجرد مكانت - كار بو الحسن تمكين نيافته بود شايد به همان معنى باشد كه امروز گويند : كارش هنوز جا نيفتاده بود و مسلط بر آن نبود ( 11 ) - رفت : بدست آمد و ميسر شد ( 12 ) - معلوم خود كرده بود : براى خود مسلم و معين كرده بود ( نوشتگين اموال رعيت را بسود خود ضبط كرده و مالك شده بود ) ( 13 ) - سديد : بفتح اول استوار راى ( 14 ) - جلد : بفتح اول و سكون دوم چابك و چالاك ( 15 ) - غارت زده : به تاراج خواسته و مال گرفتار شده ، حال براى پير ( 16 ) - بحلى : بكسر اول و دوم حلالى و بخشودگى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 233 شمارهء ( 4 ) ( 17 ) - تخسير : كمى و بزيان نسبت